دفتر مشق

صفحه سفید همیشه یه هراس دلهره اور برام داشته.کاش می شدبرای همه صفحه های سفیدم سرمشق می دادی همیشگی من

نفس

 

برخی کسان هستند و من تنها تو را کم دارم 

چیزی برای زندگی مثل نفس کم دارم 

گر هم کسی پیدا شود دنیای من زیبا شود

کی می رود از خاطرم اینکه تو را کم داشتم

عشق یعنی :

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا ، عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی  در پی تو در به در ، عشق یعنی  یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی  قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی  باز می خوانم تو را
عشق یعنی  بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ، عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی  تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی  در میان برفها
عشق یعنی  یاد آن روز نخست ، عشق یعنی  هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی  تک درختی در کویر ، عشق یعنی  عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی  آرش و تیر و کمان ....

کسی باید باشه .

حرف تنهایی ، جدایی از نفس ، قدیمی ، اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف ، حرف هر روز و هنوزه منه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بینهایت
قصه همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه ، جز هجوم خار و خس نیست
کسی باید ، باشه باید ، کسی که دستاش قفس نیست ، نفس است .

تو عاشق تری یا من؟

نیازی نیست که بخوام دوستت داشته باشم یا مثلا بخوام موندنی باشی برام 

می دونی چرا؟ 

چون شدی تمام دلمشغولی ذهن نازک من 

چون شدی بک گراند ذهنم 

چه بخوام چه نخوام دلم می افته با فکرت 

این دل افتادن منم برای خودش شده ماجرایی  ...