اسم منو که هجی می کنی نوازش صدات تنم رو داغ می کنه و انگار که سرانگشتات با پوست تنم بازی می کنن
خواستنی بودن تا آخر دنیا دل انگیزترین دلخواه منه
می دونی سمیرا یعنی چی ؟؟؟
س یعنی : سمیرای من
م یعنی : ماه من
ی یعنی : یار من
ر یعنی : رویای من
ا یعنی : امید من
باید عاشق باشی تا این حرفارو بفهمی ،
نفســـــــــم .
چی ؟؟؟ دیوونه خودتی !!!
گاهی اوقات بغض سنگین آدم بودن اینقدر راه گلومو می بنده که وقتی می خوام خالیش کنم باید هق هق کنم و شونه هام بلرزه.
گاهی اوقات سفیدی دلم اونقدر چرکمرده می شه که فقط "امن یجیب" به فریادم می رسه .
گاهی اوقات اینقدر از اون مقصدی که بهم نشون داده بودی دور شدم که فقط "الغوث "می تونه راه گشا باشه.
"خلصنا من النار یا رب "
بـا نـوازشـــت
جرعه جرعه از جــام آرامـش می نوشـــم
و بـا نـجـوای نـفـس هـایت
خـاطرات تـلخ را به بــاد می سپـارم ...
با مـوج بوسه هـایت
قـلبـم بر رویا وخیال شناور می شود
و درآتـشکده نــگاهـــت
غــم هــایــم خاکستر می شوند ...
دوست دارم از ته دل بخندم وبـگویــم
من وتو یعنی : مـــای بی هم !!!
؛میلادت مبارک همیشگی من؛
در زندگی لحظاتی هست
که احساس آزردگی و تنهایی و ... می کنیم
و میپنداریم دورا دورمان خالی شده ،
اما من بر این باورم که این لحظات ،
لحظات اتصال به روییدن است .
در این لحظات است که
می کوشیم برای دوباره یافتن چیزهایی که زمانی داشتهایم ،
روی میآوریم به جهتی دیگر و جانبی دیگر
با شناختی تازه و نو ، با بیدارییی تازه
گویی چنان است که باید به قلمرو رنج گام نهاد
و آن نبرد برای روییدن و بالیدن دوباره است
و رسیدن به قلههای تازه ...
پ.ن : تو هم از همونایی هستی که زمانی داشتمت ( البته هنوزم دارمت ) .
ببین نفس من ..!
مگر قرار نبود تو نفس من باشی و ..
من پر پرواز تو ..؟
مگر زمزمه هر روزت نبود :
ای ستاره ی شبای مشرقی ، پر پرواز منو ازم نگیر ..؟
و من قول دادم تا همیشه پر پروازت بمانم ..
مگر غیر از این است که ..
من نفسم را با تو معنا کردم ..
تو نفس من شدی و من پر پرواز تو ..
پس چرا هرچه بیشتر می رویم کمتر می رسیم ..!
تو نفس من نیستی ..؟!
یا من پرِ پرواز تو ..؟!
...
باز دیوانه سلامش را خورد
تا تمنای نگاه گل را نشکند
و
به هر بیگانه ای پاسخ گفت
تا همه بدانند اون سلام را می داند
پس خیالتان را بگویید
او همیشه همیشه دوستتان دارد
سپاس از بودنتُ نوازشتُ سرانگشتان پرلطفت
اگر کلمه سلام کشف نشده بود ، من و تو باز هم برای شروع می توانستیم کلمه ای بیابیم ...
به هر حال سلام نفسم .
از آخرین دست نوشته تو 40 روز می گذرد . دست نوشته هایی که با دل خواندمشان و رایحه خوش وجودت را از لابلای آنان استشمام کردم چنان که گویی دستان من صفحه کلید بودند و دستان تو ...
نفس من ..
روزهایی با تو بودم ..
این روزها بی تو ..
آن روزها که با تو بودم ..
بی تو بودم ..
این روزها که بی توام ..
با تو .. .
مرا دریاب ...