تاحالا شده احساس کنی یه حباب هستی روی سطح آب که با هر تکونی و هر لرزشی حتی افتادن یه برگ خراب می شی و می ری زیر آب بعد دوباره با یه امید تازه به وجود بیای ؟
تا حالا شده تکلیف احساساتت رو ندونی؟
تاحالاشده نتونی برای اونا اسمی بزاری؟
تا حالا شده خودتو نشناسی؟
تا حالا شده چیزی رو بخوای و ازش دوری کنی؟
وای که چه حس بدیه...
تجربه کردنش برام عذاب اوره و این سردرگمی داره دیوونه ام می کنه . نمی دونم چه مرگیم شده؟ چرا نمی تونم خودمو جمع و جور کنم؟
نمی دونم چرا اختیار اشکامو از دست دادم
حتی گرماشونو احساس نمی کنم فقط خیسی صورتم ازارم می ده .
بوی این عطر داره کلافه ام می کنه.
تکلیف هیچ چیزم رو نمی دونم .
ارومم و خالی
خالی و سبک
سبک و ناب
درست مثل حباب
دوستم داشته باش همانگونه که من دوستت دارم
بگذار فاصله بین من و تو کمتر از آنی باشد
که می خواهیم و نمی توانیم
که می توانیم و نمی گذارند!
بگذار میان من و تو فاصله ای نماند
نه به خاطر خودت ُ
و نه به خاطر من !
که به خاطر این عشق دوستم داشته باش
بیش از انی که من دوستت دارم ...