یه وقتایی دنیا و ادماش اینقدر حوصله ات رو سر می برن که دوست نداری هیچ کسو به قلبت راه بدی یه حریم یه حفاظ یه حصار یه سیم خاردار می کشی دور خودت برای شروع ارتباطت هم یه اصول و قرار و مدار می زاری اما یه دفعه با یه حادثه و یه اتفاق عجیب همه چیز به هم می خوره .
من میگم خوش به حال ادم و حوا که زمین به این عظمت مال خودشون دو تا بود و عشقشون هم انحصاری. حالا حکایت من و عزیزی خودم هم شده همین . لیلی و مجنون ُخسرو و شیرین ُویس و رامینُ وامق و عذرا هیچ کدومشون رو دوست ندارم فقط ادم و حوا تمام دنیایی که ساختیم مال خودمون .
جای قلم توانای شما در حرفه ای ترین جامعه ایرانی ها خالی ست...