خدایا !
اگر چشمانمان نه به شوق دیدار تو گشوده شوند ، آنها را کور کن ...
و اگر پاهایمان جز به راه تو روند ، آنها را بشکن ...
معبودا !
اگر خونمان بی گرمای تو جریان یابد آن را بریز ...
و اگر نفسی بی یاد تو برکشیم آن را از ما بگیر ...
اما ...
بگذار تا روحمان در سایه ی الطافت آرام گیرد ...
دوستان سلام .
ما ( سمیرا و محمود ) قراره از این به بعد این وبلاگ رو مدیریت کنیم . ما توی سایت کلوب با هم آشنا شدیم . پروفایل جالبی که از نظر همدگه داشتیم ، نظر مساعد هر دو ما رو به هم جلب کرد . به قول محمود خودش ، انسان بودن من ( سمیرا ) نظر اونو جلب کرد و باعث شده علاقه شدیدی به من پیدا کنه ، امیدوارم بتونم از پس این همه علاقه بر بیام .
و اما هدف ما : آمده ایم تا پله پله ، بالا رفتن را بیاموزیم تا باور کنیم می توانیم آنی باشیم که در تصور دیگران نیست ، آمده ایم تا چهره ای نو نشان دهیم ، از مایی که همیشه به جرم جنوبی بودن دیده نشده ایم ، آمده ایم تا دیده شویم ... تا قد بکشیم . گرد هم آمده ایم تا ققنوس وار آیین سوختن بیاموزیم . بیاموزیم که می توانیم همه با هم آستین همت بالا بزنیم و ننشینیم به انتظار دیگرانی که شاید هیچ گاه به یادمان نیفتند . گرد هم آمده ایم تا هم پیمان و هم سوگند یاور هم باشیم .
در جمع دو نفره ما دوستی حاکم است بیایید تا گستره دوستیمان وسیعتر شود .
به امید همراهی و یاری شما ...